X
تبلیغات
صیغه

صیغه

صیغه


کسانی که تمایل به صیغه دارن پیام بدن برن تو نظرات خانمها و آقایون منتظر شما هستیم

بیایید اینجا درخواست بدید. با جزئیات لطفا"

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392ساعت 14:23  توسط محمود احمدی  | 

درج شماره

سلام دوستان

خانمها و آقایونی که درخواست ازدواج موقت دارن با ذکر شرایط( آقایون ذکر توان پرداختی مهریه و خانمها میزان مهریه و شرایطشون) ثبت نام کنند. این وبلاگ سعی خواهد کرد تمامی مطالب رو درج کند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392ساعت 6:43  توسط محمود احمدی  | 

صیغه

کسانی که تمایل به صیغه دارن پیام بدن برن تو نظرات خانمها و آقایون منتظر شما هستیم

بیایید اینجا درخواست بدید ان شاء اللهزوجهای خوبی پیدا بشن

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1392ساعت 15:52  توسط محمود احمدی  | 

آقا بیا


روزگاری شهر ما ویران نبود

 

دین فروشی اینقدر ارزان نبود

 

صحبت از موسیقی عرفان نبود

 

هیچ صوتی بهتر از قران نبود

 

دختران را بی حجابی ننگ بود

 

رنگ چادر بهتراز هر رنگ بود

 

دختر حجب وحیـــــــا قرتی نبود

 

خانه فرهنگ کنســـــــــرتی نبود

 

مرجعیت مظـــــهر تکــــریم بود

 

حــــکم اورا عالمی تســـــلیم بود

 

یک سخن بود وهزاران مشــتری

 

آنهم از لوث قــــرائت هــــا بری

 

هدیه بر رقــــاصه ها واجب نبود

 

قدر عالم کمــــتر از مطرب نبود

 

زه که در ســـــال سیــــاه دوهزار

 

کار فرهنـــگی شده پخــــــش نوار

 

ذهن صــــــاف نوجوانان محـــــل

 

پرشده از فیــــــلمهای مبتـــــــذل

 

آدمــــیت کو؟دگر آدم کــــی است

 

آدم قـــــرن تمــــدن برفـــی است

 

پشت پا بر دین زدن آزادگی است

 

حرف حق گفتن عقب افتادگی است

 

آخر ای پرده نشــــــین فاطـــــــمه

 

تو برس بر داد دین فاطـــــــــــمه

 

بی تو منکر ها همه معروف شد

 

کینه ها در سینه ها معطوف شد

 

در به روی فتــنه جویان باز شد

 

دشمـــــنی با دین تو آغـــاز شد

 

بی تو دلهامان به جان آمد بیـــا

کاردها بر استخوان آمد بیــــــا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1392ساعت 19:47  توسط محمود احمدی  | 

حکایت تاسف بار زنان صیغه ای ، دختر صیغه ای در تهران+عکس


نظر شما در این باره چیست . چرا این دختر به چنین سرنوشتی دچار شده است ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 17:20  توسط محمود احمدی  | 

دوری از گناه

توجه توجه

دوستی از بنده درخواست داشته که بدلیل ترس از گناه میخواد ازدواج موقت داشته باشه لطفا" نظرات خودتون رو بفرستید تا بدونیم چکار برای این عزیز میتونیم انجام بدیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 16:59  توسط محمود احمدی  | 

اووووووووووف

اقا دربه در دنبال یه خونه اجاره ای میگشتم که توی روزنامه خراسان چشمم خورد به یه اگهی اجاره و اتفاقا شرایط همون خونه ای رو داشت که من میخواستم …! زود تلفن رو برداشتم و شماره رو گرفتم خانمی گوشی رو برداشت و با صدای زیبایی گفت: بفرمایید گفتم برای اگهی روزنامه مزاحمتون شدم میشه بگین ادرس این اپارتمان کجاست و اگه ممکنه بفرمایید اجاره اش چقدره؟ گفت اول بگین خانومتون چادری هستن یا نه؟ گفتم نه…! گفت خودتون حزب اللهی هستین؟ گفتم نه والله…! گفت: خیلی خوب شد ادرس حاشیه خیابون س… طبقه دوم نما گرانیت و نوسازه … بعد با عشوه گفت ببینین من یه زن تنهام که توی خونه فقط یه تاپ تنم میکنم با شلوارک یا شلوار استریچ…! گفتم تو خونه خودتون دیگه؟ گفت منظورم کلا توی محیط ساختمونه شما ناراحت نمیشین که ؟ گفتم …نخیر…ابدا …خیلی هم خوشحال میشم..! گفت چرا خوشحال میشی…؟ موندم چی بگم! تته پته کردم و گفتم منظورم اینه که راحت باشین منم مثه پسر خودتون …! گفت خدا نکشت مگه من چند سالمه ؟ خلاصه یه کم صحبت کردیم و از پشت تلفن حدس زدم باید حدود چهل سال داشته باشه …بیوه و مایه دار…! از شما چه پنهون وقتی دیدم ندیده دختر عمو پسر عمو شدیم منم یه کم هی شیطونی کردم اونم هی قهقه خندید و طنازی کرد و عشوه ریخت و گفت تو چقده بلایی مسعود…! اخرش صداش رو نازک کرد گفت …ترو خدا مسعود زود بیا اینجا رو اجاره کن من از تنهایی در بیام دیگه…اوه …اه ….ها ها ها …! من تا حالا ندیده بودم کسی با صداش اینجوری حال بده و با اصواتی که گاه و بیگاه اول یا اخر کلمه هاش میگفت طنازی کنه … کلا اینجوری بگم حال سگی میداد شدید…! مثلا اِوا خیلی میگفت یا وقتی سلام کردم گفت:اِوا سل …..لام..!

 ظهر که رفتم خونه مونده بودم چجوری به خانومم بگم … خلاصه دل به دریا زدم و گفتم یه جایی پیدا کردم باید برم ببینم … یه خانوم بیوه صاحب خونه اس …! خانومم به شوخی گفت خوبه دیگه صیغه اش کن اجاره هم نخوایم بدیم … منم نیشم تا بنا گوش باز شد گفتم باشه…!

 بعد از ظهر رفتم خونه رو پیدا کردم و زنگ زدم خانومه از پشت ایفون گفت بعععله …گفتم فلانی هستم گفت اِوا مسعود تویی؟ بیا بالا…! توی راه پله ها مونده بودم که تنهاست یا نه که یهو دیدم یه گردن کلفت نکره گفت بفرمایین و طبقه ای که قرار بود اجاره کنم رو نشون داد که پسندیدم و بعد رفتیم اپارتمان خودشون که روی پیلوت بود … اقاهه که یه جورایی عین عقب مونده ها بود و بعدا فهمیدم پسرشه و جای دیگه زندگی میکنه گفت مامان الان میاد…! خلاصه یه دفعه دیدم یه پیره زن هیکل عینکی با موهای قرمز پریشون دستش رو به دیوار گرفته و کورمال کورمال داره میاد…اگه بگم مادر فولاد زره بخدا پربیراه نگفتم …! چشمش چپ بود و یک عینک ته استکانی زده بود … همین که سلام کردم تا جواب داد فهمیدم خودشه …باور نمیکنین این پیرزن چنون صدای خوبی داشت و با عشوه و اطفار حرف میزد که تا حالا ندیده بودم …خلاصه پسرش قولنامه رو نوشت و اسباب کشی کردیم اونجا … از اونروز خانومم هر وخ میخواد حال منو بگیره میگه مگه نگفتی صیغه اش میکنی ؟ زود باش دیگه …! این پیرزنه هم چون دفعه اول که ندیده بودمش پای تلفن چخ چخ کرده بودم باهاش هی دم ساعت عشوه های شتری میاد برام … روزی دوبار زنگ میزنه محل کارم میگه اِوا سل… لام…! به بهانه های مختلف که مثلا مسعود تو الان زنگ زدی به من؟ یا هوس نون سنگک کردم مسعود جون یا مسعود جون الهی قربونت برم میشه بادنجون برام بخری…! گاهی هم که این چیزا رو میخرم میبرم در خونش در میزنم در رو باز میکنه با لباسای لختی هی میگه بفرمایین تو….! گیری کردم بخدا…!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 1:32  توسط محمود احمدی  | 

چرا؟

چرا خانمهای بیوه حاضر به صیغه شدن نیستند ؟ به جوابهای خوب جایزه میدم.
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 20:6  توسط محمود احمدی  | 

صیغه

کی حاضره صیغه بشه ؟ این سوال جواب داره پاسخ بدید جایزه بگیرید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 4:6  توسط محمود احمدی  | 

صیغه ای ها

پس چی شد خبری از این صیغه ای ها نشد منتظریم.
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 17:51  توسط محمود احمدی  |